تبلیغات
خاطرات گچساران - مطالب آذر 1386

خاطرات گچساران

دو قلوها

چهارشنبه 21 آذر 1386

دوقلو ها

 

مثل همیشه دو قلوها باهم و همراه مادرشون اومدن. هردوشون کلاس اول ابتدایی هستن. معمولاً باهم مریض میشن ولی حتی وقتی هم که مثل امروز فقط یکیشون بیمار باشه بازهم باهمدیگه میان. ملیکا اسهال و استفراغ و تب شدید داشت و اصلاً حالش خوب نبود. معاینه ش کردم و گفتم باید بستری بشه. خواهرش رو صدا کرد و بهش گفت : « آجی حالم خوب نیست؛ دستمو بگیر. »

قل هفت ساله ش با مهربونی تمام دست خواهر مریضش رو گرفته بود و سرش رو نوازش میکرد. افسوس که دوربین نداشتم تا ازشون عکس بگیرم.



[ چهارشنبه 21 آذر 1386 - 04:12 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| طبیب خسته ] [روزنوشت , ] [+]

اندر مضرات سیگار!

سه شنبه 20 آذر 1386

اندر مضرات سیگار!

 

در مورد بدی سیگار و دخانیات همه چیز شنیده بودم غیر از این یکی رو که یکی از مریضام کشف کرده:

همینطور که مشغول نوشتن نسخه بیمار بودم داشتم به حرفاش گوش میدادم. داشت از مضرات دود سیگار و مواد مخدر برام میگفت. میگفت یکی از آشناهامون خیلی سیگار میکشه؛ هشتاد سالشه و به همه میگه ببین باوجودیکه من دودی هستم هشتاد سال عمر کردم و تنم سالمه. منم همیشه بهش میگم: « اشتباه نکن؛ درسته که هنوز سیگار مریضت نکرده ولی مطمئن باش اگه دودی نبودی الآن بجای هشتاد سال دست کم صد و ده بیست سالت بود!! »



[ سه شنبه 20 آذر 1386 - 09:12 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| طبیب خسته ] [روزنوشت , ] [+]

پرستاران

سه شنبه 20 آذر 1386

پرستاران

 

حتماً شما هم سریال پرستاران رو از تلوزیون دیدید. یکی از نکات برجسته این سریال میزان آگاهی و دانش حرفه ای پرستاران کشور کاناداست که گاهی میبینیم حتی یک پرستار نکته علمی را به پزشک متخصص یادآوری میکنه؛ به زبان ساده به بیمارانش آموزش میده و همیشه و همه جا از معلومات علمیش استفاده میکنه. هرچند در مملکت خودمون پرستاران دلسوز و خوب زیادی داریم ولی گاهی نکاتی میبینیم که بسیار تأسف آوره.

امروز بعدازظهر یکی از پرستارهای درمانگاه پسر یازده ماهش رو پیشم آورد و گفت: « سهیل از ظهر تا حالا سرفه های chesti (!) میکنه » اولش فکر کردم اشتباه شنیدم بهمین خاطر پرسیدم ببخشید درست متوجه نشدم، گفتید چه نوع سرفه ای میکنه؟ و همکارمون دوباره جواب داد: سرفه هاش خیلی chesti  هست! با تعجب پرسیدم منظورتون از سرفه چستی چیه؟! و پرستار با اعتماد به نفس جواب داد: منظورم اینه که با چست ( سینه) سرفه میکنه! باخنده گفتم مگه بقیه با رکتومشون ( مقعد) سرفه میکنن؟!!

بچه رو معاینه کردم.مادرش فوی گفت سینه ش پر بود نه؟ منم بلافاصله جواب دادم: نه!

 بهش گفتم بچه مشکل خاصی نداره و فقط یه سرماخوردگی ویروسیه و احتیاج به آنتی بیوتیک نیست. پرستار با دلخوری بچه ش رو بغل کرد و گفت: ولی دکتر سرفه هاش خیلی چستیه ها!! بهش گفتم بهتره بجای اینکه اینهمه کلمه chest رو نابجا استفاده کنید بفکر یه دستگاه بخور برای بچه تون باشید تا زودتر خوب بشه!

یه ساعت بعد خانم جوانی به اتاقم اومد. میگفت سرماخورده. معاینه ش کردم و براش توضیح دادم که یه بیماری ویروسیه که نیاز به انتی بیوتیک نداره و با استراحت و مصرف مایعات و قرص سرماخوردگی برطرف میشه. بیمار با حالت خاصی گفت: آقای دکتر من دانشجوی پرستاری هستم. برای اینکه زودتر خوب بشم یه آمپول تو رگی برام نسخه نمیکنید؟!

از لحن صحبتش جاخوردم.  جواب دادم: برای شما که دانشجوی پرستاری هستید اصلاً مناسب نیست که کلمه تو رگی رو بکار ببرید. درثانی شما باید وقتی فارق التحصیل شدید به دیگران نحوه مراقبت از بیمار رو آموزش بدید. چطور در آینده میخواهید چیزایی رو آموزش بدید و بکار ببرید که خودتون هیچ اعتقادی بهش ندارید؟!

نمیدونم جامعه ما داره به کجا ولی اینایی که من دیدم، خدا به داد بیماراشون برسه!



[ سه شنبه 20 آذر 1386 - 06:12 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| طبیب خسته ] [روزنوشت , ] [+]

حرص و آز

چهارشنبه 14 آذر 1386

حرص و آز

 

ساعت شش و نیم به شیراز رسیدم.بعداز چهار ساعت و نیم نشستن توی اتوبوس حسابی خسته شده بودم؛ دلم میخواست زودتر به خونه برسم. ساکم رو برداشتم و سریع از ترمینال خارج شدم. راننده تاکسی مرد جاافتاده ای بود. توی راه مدام در مورد تفاوت جوونهای این دوره با قدیمیها صحبت میکرد و میگفت جوونهای این دوره ایمان و اعتقادشون کم شده؛ بجای اینکه بخدا توکل داشته باشن حرص و آز دارن؛ همش میخوان سر هم کلاه بذارن. نمیدونن اگه یه لقمه نون حروم بیاد توی سفره شون بعداً باید چند برابرشو از دست بدن. آدم باید صداقت داشته باشه؛ دروغ خیلی بده. انسان نباید حرص بزنه. حرص و آز برای مال دنیا خوب نیست و... ... اینقدر گفت و گفت تا به مقصد رسیدیم. خدا رو شکر کردم که بالاخره کلاس اخلاق تموم شد و از تاکسی پیاده شدم.

ازش پرسیدم کرایه من چقدر شد؟ بدون معطلی گفت این مسیر سه هزار و پونصد میشه ولی شما سه تومن بده. با تعجب بهش گفتم آقا چه خبره؟! من خودم شیرازی هستم و از نرخها خبر دارم. همیشه از ترمینال تا خونه رو دوهزار تومن میدم. شما میخوای یه برابر و نیم بگیری اونوقت میگی جوونای این دوره حرص و آز دارن و سر بقیه کلاه میذارن؟!

دوتا هزاری بهش دادم و رفت. بعضیها چقدر بین حرف و عملشون فاصله ست.



[ چهارشنبه 14 آذر 1386 - 06:12 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| طبیب خسته ] [روزنوشت , ] [+]

پسر کو ندارد نشان از پدر...

یکشنبه 11 آذر 1386

پسر کو ندارد نشان از پدر...!

 

حدود سه چهارسال پیش بنده خدایی برایم تعریف میکرد که برای امضاء یک نامه اداری به دفتر یکی از روسای شرکت نفت رفتم. خانم منشی فرمودند جناب رئیس جلسه دارند و  نمیتوانند نامه شما را امضا کنند. حدود یک ساعت روی صندلی نشستم تا اینکه بالاخره در اتاق باز شد و نامه مرا نزد ایشان بردند. با گله مندی از منشی پرسیدم شما مدت زیادی مرا معطل نگه داشتی و گفتی رئیس جلسه دارد؛ ولی حالا که در اتاق باز شده میبینم غیر از خودش کس دیگری داخل اتاق نیست. منشی بیچاره که تقصیری نداشت در جواب دوست من گفته بود: آخه جلسه آقای رئیس تلفنی بود!

الآن چند سالی از آن ماجرا میگذرد و برحسب تصادف چند هفته ایست که پسر همان جناب رئیس بعنوان پزشک عمومی در درمانگاه ما کار میکند. این هفته سه روز باهم کشیک بودیم. روز اول ده دقیقه دیر آمد. دو سه تا مریض ویزیت کرد و بمن گفت چون خسته شده میخواهد کمی استراحت کند! سه ربع ساعتی خوابید و بعد از درمانگاه بیرون رفت و دو ساعت بعد برگشت! تا ساعت هشت شب من 83 بیمار ویزیت کرده بودم و او 39 تا!

دومین روزی که باهم بودیم پسر آقای رئیس نیم ساعت دیرتر به درمانگاه آمد. این دفعه بدون اینکه هیچ مریضی ببیند گفت میخواهد استراحت کند! استراحتش که تمام شد گفت الآن تا دم در بیمارستان میروم و می آیم. همین رفت و آمدش یک ساعت و نیم طول کشید!

و بالاخره در سومین روزی که با پسر آقای رئیس کشیک بودم بدون اینکه به کسی اطلاع بدهد اصلاً به درمانگاه نیامد و خودم به تنهایی همه مریض ها را دیدم!

از قدیم راست گفته اند که: « پسر کو ندارد نشان از پدر....! »



[ یکشنبه 11 آذر 1386 - 11:12 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| طبیب خسته ] [روزنوشت , ] [+]