تبلیغات
خاطرات گچساران

خاطرات گچساران

چهارشنبه 17 بهمن 1386

عکس یادگاری!

 

حتماً شما هم با این قبیل افراد برخورد داشتید: هیچ ابتکار و خلاقیتی توی کارشون نیست؛ امّا استعداد عجیبی برای بزرگنمایی کارهای کوچیکشون دارن و چنان با آب و تاب تعریف میکنن که انگار چی شده!

 

درمانگاه خیلی شلوغ بود؛ شک داشتم تا ظهر بتونم همه مریضا رو ببینم. داشتم ورقه آزمایش مریضم رو می خوندم که تلفن زنگ زد. یکی از همکارای طب صنعتی بود. گفت: « دکتر، امروز خیلی گرفتار بودم. با بچه ها یه کار خیلی مهم و سنگین انجام دادیم و حسابی خسته شدیم. یادته از پارسال تاحالا چند تا الاغ (!) توی محوطه منازل سازمانی بود؟ امروز با کلی دردسر یه کامیون گیر آوردیم و با هزار بدبختی اینا رو گرفتیم و سوار کامیون کردیم و بردیم خارج از شهر ولشون کردیم؛ خلاصه نبودی ببینی چه وضعی داشتیم. »

با خنده گفتم: دستتون درد نکنه آقای دکتر؛ خسته نباشید. فقط کاش یه عکس یادگاری هم کنارشون گرفته بودی!!  Smiley



[ چهارشنبه 17 بهمن 1386 - 08:02 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| طبیب خسته ] [روزنوشت , ] [+]