تبلیغات
خاطرات گچساران

خاطرات گچساران

چهارشنبه 17 بهمن 1386

معلّم دبیرستان

 

پیش ازظهر بود. میخواستم خودم رو سریع به خونه برسونم. علت عجله ام این بود که ساعت 3 بعدازظهر باید به گچساران میومدم. خیابون نزدیک خونه بودم که یه دفعه آقای جلالی دبیر زیست شناسی دبیرستانم رو دیدم که اونطرف خیابون منتظر تاکسی ایستاده. سریع دور زدم و جلوش ایستادم.  نوزده سال بود ندیده بودمش و کمی شک داشتم اما از شلوار جین که پوشیده بود مطمئن شدم که خودشه!

بعداز سلام، خودم رو معرفی کردم. آقای جلالی سوار شد و هنوز حرکت نکرده بودیم که صحبت خاطره ها و یاد گذشته ها شروع شد! وقتی بهش گفتم که تا چند ساعت دیگه باید به مسافرت برم اصرار داشت که پیاده بشه و من با وجودیکه وقت زیادی نداشتم دلم نمیومد ازش جدا شم.

من از خودم و تحصیلاتم بعد از دیپلم و شغلم گفتم. با کمال تعجب دیدم که آقای جلالی که در زمان خودش یکی از جوانترین و البته بهترین و با سوادترین دبیران زیست شناسی شیراز بود هم از سال هفتاد کار تدریس رو رها کرده و تغییر رشته داده و بعداز کسب لیسانس معماری از دانشگاه تهران، به کانادا رفته و فوق لیسانسش رو هم از اونجا گرفته و الآن هم یه شرکت ساختمانی داره و شکر خدا وضع مالیش اینقدر خوب شده که میخواد تعطیلات نوروز به دوبی بره!

آقای جلالی گفت علیرغم همه علاقه ای که به تدریس داشته بخاطر فشارها و مشکلاتی که برایش ایجاد میکردند و بقول امروزی ها حتی به شلوار جین هم که میپوشید گیر میدادن (!) مجبور شده مدرسه رو رها کنه و تغییر رشته بده. هرچند الآن وضع مالیش خیلی بهتر شده ولی هنوز حسرت روزهای تدریس رو میخوره.

معلم سابقم رو به آژانس مسافرتی که میخواست بره رسوندم. موقع خداحافظی از ماشین پیاده شدم؛ میخواستم دستش رو ببوسم، ولی استاد نگذاشت. آدرس خونش رو داد و ازم خواست حتماً بهش سر بزنم.

بعداز خداحافظی به ساعتم نگاه کردم. خیلی دیرم شده بود ولی بی نهایت خوشحال بودم از اینکه بعداز نوزده سال یکی از معلم هام رو دیده بودم. امروز یکی از بهترین روزهای زندگیم بود.



[ چهارشنبه 17 بهمن 1386 - 04:02 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| طبیب خسته ] [روزنوشت , ] [+]