تبلیغات
خاطرات گچساران - مردم جان نثار!!

خاطرات گچساران

مردم جان نثار!!

یکشنبه 30 دی 1386

مردم جان نثار !

 

فکر کنم حدود پنجاه سالش بود. دو نفر دیگه کمکش میکردن که راه بره. دستش رو روی سینه ش گذاشته بود و میگفت پشت جناق سینه م درد میکنه. ساعت دوازده دیشب به اورژانس رفتم؛ دو تا نوار قلب گرفتن؛ گفتن چیزی نیست.نصف شب مرخصم کردن.

همینطور که معاینه ش میکردم چند سوال در مورد بیماریش ازش پرسیدم.کسی که همراهش بود نوار قلب دیشبش رو بدستم داد. نوار اولی رو نگاه کردم.مشکل خاصی نداشت. ولی تا چشمم به نوار دومی که ساعت دو شب گرفته شده بود افتاد  فوری پرستار رو صدا کردم و گفتم بیمار رو با صندلی چرخدار به اورژانس ببرن. نوار قلب دومش اینقدر مشکل داشت که دیگه حتی صلاح نبود برای گرفتن یه نوار قلب دیگه مریض رو معطل کنم.

چون نگران وضعیت مریض بودم نیم ساعت بعد با پزشک اورژانس تماس گرفتم. گفت مریض توی سی سی یو بستری شده و متخصص قلب بالای سرشه.

خدا رو شکر کردم؛نمیدونم خوش شانسی مریض بود یا پزشک شبکار دیشب که اتفاقی برای این بیمار نیفتاد. این دفعه هم بخیر گذشت. ولی توی سه ماه گذشته این چندمین باره که این آقای دکتر تازه وارد از این دسته گلها به آب میده! توی گچساران مردم واقعاً جان نثار هستن. اینا حاضرن همه چیزشون رو فدای باندبازی و سیاست کنن؛ حتی سلامتی که عزیزترین چیزه!! دو ماه دیگه انتخابات مجلسه. چه اهمیت داره که چند نفر زیر دست این پزشک میمیرن؛ مهم اینه که فلان باند و جناح سیاسی بتونه نماینده ش رو به مجلس بفرسته، فقط همین!



[ یکشنبه 30 دی 1386 - 11:01 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| طبیب خسته ] [روزنوشت , ] [+]