تبلیغات
خاطرات گچساران - یادگار دفاع مقدس!

خاطرات گچساران

یادگار دفاع مقدس!

چهارشنبه 19 دی 1386

یادگار دفاع مقدس

 

همه میدونیم چندسال پیش خاک این مملکت مورد تجاوز دشمن واقع شد و جنگی درگرفت که سالها ادامه داشت. جنگ زندگی و هستی خیلی ها رو ازشون گرفت. خیلیها عزیزاشون رو برای این مملکت از دست دادن. خیلی ها قهرمانانه مبارزه کردن و از جان و مالشون مایه گذاشتن. اونایی که پاک بودن پیش خدا رفتن؛ بعضی ها هم تا آخر عمر معلول شدن و بعنوان یادگارای اون روزای سخت باقی موندن و باخودشون عهد بستن که اجرشون رو فقط از خدا بگیرن. در عوض بعضی ها هم هستن که سعی میکنن خودشون رو بزور جانباز جا بزنن  و بیماری مادرزادیشون رو به جنگ نسبت بدن تا بتونن از مزایا و امتیازاتش استفاده کنن! مثل همون حاجی بداخلاقی که یک هفته درمیون پنجشنبه ها پیش من میاد و میگه من دوتا ترکش توی کمرم هست که وقتی باد سرد بهشون میخوره میلرزن و معده درد میگیرم و ترش میکنم! باید رانیتیدین بخورم تا این ترکش ها آروم بشن!!

هرکسی باتوجه به سن و سال و شخصیتش ممکنه خاطره و یادگاری از جنگ ایران و عراق توی ذهنش داشته باشه.دیشب بیماری داشتم که بعداً فهمیدم از افراد به اصطلاح بانفوذ و علاقمند به مسایل سیاسی و خط بازی های انتخاباته. همینطور که در مورد بیماریش ازش سوالاتی میکردم پرسیدم سیگار هم میکشی؟ گفت: بله، الآن چند ساله که سیگار میکشم؛ سیگار از یادگارای دفاع مقدسه!

با تعجب گفتم تاحالا این یکی رو نشنیده بودم؛ آخه سیگار چه ربطی به دفاع مقدس داره؟!

نمیدونم چطور شد که صداقتش گل کرد و گفت: آخه میدونی دکتر، زمانی که جبهه میرفتیم بوکس بوکس سیگار میاوردن و اونجا توزیع میکردن؛ منکه سیگاری نبودم اما وقتی اینهمه سیگار مفتی رو میدیدم حیفم میومد که نکشم!  از همون زمان دیگه سیگاری شدم و دیگه بعداز جنگ هم نتونستم ترکش کنم!

 

از قدیم راست گفتن که « بعضیا طناب مجانی که میبینن، خودشون رو دار میزنن!! »



[ چهارشنبه 19 دی 1386 - 04:01 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| طبیب خسته ] [روزنوشت , ] [+]