تبلیغات
خاطرات گچساران - دعای بیمار

خاطرات گچساران

دعای بیمار

دوشنبه 17 دی 1386

دعای بیمار

 

آخر وقت بود و کم کم داشتم آماده میشدم که برم خونه. صدای خانمی رو شنیدم که به کارگر درمانگاه میگفت با دکتر کار شخصی دارم. وقتی به اتاقم اومد شناختمش،یکی از بیمارای قدیمی بود. بعد از سلام و احوالپرسی گفت: دکتر تا حالا چند بار اومدم ولی نبودی؛ گفتن دیگه رفتی شیراز و کم میای اینجا. خدا خدا میکردم که این هفته گچساران باشی. امروز من اومدم که فقط ازت تشکر کنم. چند ماه پیش که اون بیماری رو داشتم خیلی زجر میکشیدم؛ چندبار دارو مصرف کردم که هیچکدوم فایده ای نداشت. ولی با اون دوتا پمادی که بهم دادی مشکلم برطرف شد و دیگه راحت شدم.

زن کلی ازم تشکر کرد و بعدش شروع کرد به دعا کردن. وقتی رفت احساس آرامش و رضایت میکردم. چقدر بزرگوار بود که توی این هوای سرد و یخبندان بخاطر تشکر از من اینهمه راه اومده بود. شاید خیلی ها بخاطر پول طبابت کنن ولی من معتقدم دعای بیمار بهترین پاداشیه که میشه به یک طبیب داد.ب رای من این لحظه با هیچ چیز دیگه ای توی دنیا عوض شدنی نیست.



[ دوشنبه 17 دی 1386 - 03:01 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| طبیب خسته ] [روزنوشت , ] [+]