تبلیغات
خاطرات گچساران - حرص و آز

خاطرات گچساران

حرص و آز

چهارشنبه 14 آذر 1386

حرص و آز

 

ساعت شش و نیم به شیراز رسیدم.بعداز چهار ساعت و نیم نشستن توی اتوبوس حسابی خسته شده بودم؛ دلم میخواست زودتر به خونه برسم. ساکم رو برداشتم و سریع از ترمینال خارج شدم. راننده تاکسی مرد جاافتاده ای بود. توی راه مدام در مورد تفاوت جوونهای این دوره با قدیمیها صحبت میکرد و میگفت جوونهای این دوره ایمان و اعتقادشون کم شده؛ بجای اینکه بخدا توکل داشته باشن حرص و آز دارن؛ همش میخوان سر هم کلاه بذارن. نمیدونن اگه یه لقمه نون حروم بیاد توی سفره شون بعداً باید چند برابرشو از دست بدن. آدم باید صداقت داشته باشه؛ دروغ خیلی بده. انسان نباید حرص بزنه. حرص و آز برای مال دنیا خوب نیست و... ... اینقدر گفت و گفت تا به مقصد رسیدیم. خدا رو شکر کردم که بالاخره کلاس اخلاق تموم شد و از تاکسی پیاده شدم.

ازش پرسیدم کرایه من چقدر شد؟ بدون معطلی گفت این مسیر سه هزار و پونصد میشه ولی شما سه تومن بده. با تعجب بهش گفتم آقا چه خبره؟! من خودم شیرازی هستم و از نرخها خبر دارم. همیشه از ترمینال تا خونه رو دوهزار تومن میدم. شما میخوای یه برابر و نیم بگیری اونوقت میگی جوونای این دوره حرص و آز دارن و سر بقیه کلاه میذارن؟!

دوتا هزاری بهش دادم و رفت. بعضیها چقدر بین حرف و عملشون فاصله ست.



[ چهارشنبه 14 آذر 1386 - 07:12 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| طبیب خسته ] [روزنوشت , ] [+]