تبلیغات
خاطرات گچساران - پسر کو ندارد نشان از پدر...

خاطرات گچساران

پسر کو ندارد نشان از پدر...

یکشنبه 11 آذر 1386

پسر کو ندارد نشان از پدر...!

 

حدود سه چهارسال پیش بنده خدایی برایم تعریف میکرد که برای امضاء یک نامه اداری به دفتر یکی از روسای شرکت نفت رفتم. خانم منشی فرمودند جناب رئیس جلسه دارند و  نمیتوانند نامه شما را امضا کنند. حدود یک ساعت روی صندلی نشستم تا اینکه بالاخره در اتاق باز شد و نامه مرا نزد ایشان بردند. با گله مندی از منشی پرسیدم شما مدت زیادی مرا معطل نگه داشتی و گفتی رئیس جلسه دارد؛ ولی حالا که در اتاق باز شده میبینم غیر از خودش کس دیگری داخل اتاق نیست. منشی بیچاره که تقصیری نداشت در جواب دوست من گفته بود: آخه جلسه آقای رئیس تلفنی بود!

الآن چند سالی از آن ماجرا میگذرد و برحسب تصادف چند هفته ایست که پسر همان جناب رئیس بعنوان پزشک عمومی در درمانگاه ما کار میکند. این هفته سه روز باهم کشیک بودیم. روز اول ده دقیقه دیر آمد. دو سه تا مریض ویزیت کرد و بمن گفت چون خسته شده میخواهد کمی استراحت کند! سه ربع ساعتی خوابید و بعد از درمانگاه بیرون رفت و دو ساعت بعد برگشت! تا ساعت هشت شب من 83 بیمار ویزیت کرده بودم و او 39 تا!

دومین روزی که باهم بودیم پسر آقای رئیس نیم ساعت دیرتر به درمانگاه آمد. این دفعه بدون اینکه هیچ مریضی ببیند گفت میخواهد استراحت کند! استراحتش که تمام شد گفت الآن تا دم در بیمارستان میروم و می آیم. همین رفت و آمدش یک ساعت و نیم طول کشید!

و بالاخره در سومین روزی که با پسر آقای رئیس کشیک بودم بدون اینکه به کسی اطلاع بدهد اصلاً به درمانگاه نیامد و خودم به تنهایی همه مریض ها را دیدم!

از قدیم راست گفته اند که: « پسر کو ندارد نشان از پدر....! »



[ یکشنبه 11 آذر 1386 - 12:12 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| طبیب خسته ] [روزنوشت , ] [+]