تبلیغات
خاطرات گچساران

خاطرات گچساران

شنبه 28 مهر 1386

عطر دلپذیر!

 

وقتی که توی اتاقم اومد بوی عطر تندی میداد. از همون عطرهای خیلی بد بو که اصطلاحاً بهش میگن عطر امامزاده ای! بقدری بو میداد که فکر کنم تمام شیشه عطر رو روی سروکله ش خالی کرده بود! هنوز چند ثانیه از ورودش نگذشته بود که نفس کشیدن برام  مشکل شد؛ مجبور شدم ماسک بزنم. ولی حتی ماسک هم نتونست جلوی اون بوی وحشتناک رو بگیره. بدون اغراق میگم که سرگیجه و تهوع پیداکرده بودم و به سختی خودم رو کنترل میکردم.

مرد گفت من سابقه آسم دارم؛ مدتها حالم خوب بود ولی نمیدونم چی شده که از یه ساعت پیش تاحالا احساس میکنم حالم بد شده و نفس تنگی دارم.

واقعاً از این همه حماقت عصبانی شده بودم. بهش گفتم مرد حسابی من که ریه هام سالمه از بوی عطرت داره حالم بهم میخوره و نفس تنگی پیدا کردم؛ اونوقت تو با چند سال سابقه آسم و ناراحتی ریوی رفتی یه شیشه عطر به این بدبویی روی خودت خالی کردی و تازه میگی نمیدونم چم شده؟!!



[ شنبه 28 مهر 1386 - 09:10 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| طبیب خسته ] [روزنوشت , ] [+]