تبلیغات
خاطرات گچساران

خاطرات گچساران

پنجشنبه 26 مهر 1386

ساعت هشت صبح امروز آقای ر. همون کسی که دیروز درمانگاه رو بهم ریخته بود و گفته بود حتی اگه بمیره هم دیگه حاضر نیست پیش من بیاد، پیشم اومد! سرش رو پایین انداخته بود و با خجالت گفت: آقای دکتر من معذرت میخوام. دیشب اصلاً خوابم نبرده. هرچی فکر میکنم میبینم هیچ پزشکی مثل شما به ما رسیدگی نمیکنه. امروز اومدم پیشت بگم شرمنده ام و عذرخواهی کنم. اگه میشه ما رو ویزیت کن.

اول نمیخواستم ویزیتش کنم و بهش گفتم به پزشک اتاق بغلی مراجعه کنه.اما وقتی اصرار کرد و چندین بار عذرخواهی کرد دیگه خودمم خجالت کشیدم. باهم دست دادیم و همه چیز تموم شد.

خیلی عجیبه؛ بندرت لری پیدا میشه که بگه اشتباه کردم و عذرخواهی کنه! حتماً این خوش شانسی من بوده که با چنین مورد نادری برخورد داشتم!! اعتراف میکنم که انسان بسیار قدرشناسی بود. تاجائیکه حاضر شد برای اظهار این قدرشناسی حتی غرورش رو هم بشکنه. 



[ پنجشنبه 26 مهر 1386 - 02:10 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| طبیب خسته ] [روزنوشت , ] [+]