تبلیغات
خاطرات گچساران - قدرشناسی

خاطرات گچساران

قدرشناسی

چهارشنبه 25 مهر 1386

قدرشناسی

 

امروز خیلی سرم شلوغ بود. حدود هفتاد تا بیمار داشتم. دوتاشون خیلی جالب بودن:

 

آقای ق. یه ترک خونگرم و خوش برخورد گچسارانی؛ هر دفعه که میاد خیلی مودب و خوش برخورده و کامل به دستورات داروییش گوش میکنه. منم همیشه سعی میکنم هرکاری که از دستم بر میاد براش فروگذار نکنم. رابطه بین من و آقای ق. از ارتباط پزشک و بیمار گذشته و تقریباً میشه گفت باهم دوست هستیم.جالبه که شش سال پیش همین آقا وقتی میخواست برای اولین بار به من مراجعه کنه پیش رئیس وقت بیمارستان رفته بود و گفته بود پزشک خانواده منو عوض کنید، خیلی جوون و کم تجربه ست من نمیخوام به این مراجعه کنم! بنده خدا دکتر خالقی براش توضیح داده بود که من زیاد هم آدم بدی نیستم! و گفته بود شما این بار رو مراجعه کنید، من مطمئنم که نتیجه میگیرید؛ اگه مشکلی داشتید بعداً پزشک خانواده تون رو عوض میکنیم. ( این ماجرا رو بعدها خودش برام تعریف کرد! )

هرچند اونروز آقای ق. با اکراه پیش من اومد و ویزیت شد ولی همون یکبار سرآغاز یک رابطه خوب و محکم بین ما بود. الآن شش ساله که خودش و خانواده ش فقط بمن مراجعه میکنن. اگه احیاناً مورد ضروری هم براشون پیش بیاد و مجبور بشن پیش پزشک دیگه ای برن در اولین فرصت داروهاشون رو میارن بمن نشون میدن و ازم نظر میخوان. امروز که دفترچه ش رو نگاه میکردم دیدم حتی ظرف این چهار ماه اخیر که من دائم گچساران نیستم و به شیراز میرم  هم به پزشک دیگه ای مراجعه نکرده. دو هفته پیش که گچساران بودم براش آزمایش نوشته بود؛ جواب آزمایشها رو نگه داشته بود که این هفته بیاره به خودم نشون بده. بنده خدا همیشه موقع خداحافظی اینقدر از من تشکر میکنه که شرمنده میشم.

 

مریض بعدی که امروز پیشم اومد آقای ر. بود. او درست نقطه مقابل مورد قبلیه که معرفی کردم. یک .. تمام عیار، بدبرخورد و طلبکار. هروقت میاد باید توی درمانگاه به یه نفر پیله کنه و بره! نه اهل رعایت نوبته، نه آداب معاشرت رو بلده.  سه روز پیش همین آقا به درمانگاه اومد. سرفه امانش رو بریده بود و نفس تنگی مختصری داشت. میگفت دو هفته ست که مریضم؛ چندبار به دکترای مختلف مراجعه کردم ولی حالم روزبروز بدتر شده. معاینه ش کردم و براش عکس و بعدش هم دارو نوشتم.

امروز که آقای ر. اومد طبق معمول میخواست خارج از نوبت بیاد توی اتاق معاینه که کارگر درمانگاه جلوش رو گرفته بود و همین باعث شد شلوغ کنه و درمانگاه رو روی سرش بذاره! مدتی بعد که نوبت بهش رسید و توی اتاق من اومد دیدم به نسبت چند روز پیش حالش خیلی بهتر شده. دیگه نفس تنگی که نداشت هیچ، کلی هم داد و بیداد میکرد! انگار پاک یادش رفته بود که فقط سه روز پیش توی همین اتاق اومده و به همین پزشک مراجعه کرده. بعد طبق عادت بعضی از همشهریهای مودبش (!) شروع کرد به توهین و فحاشی به کارگر بیچاره درمانگاه. وقتی بهش تذکر دادم گوش نکرد و به حرفای زشتش ادامه داد. منم چاره ای نداشتم جز اینکه ویزیتش نکنم و بهش بگم بره بیرون!  

 

قدرشناسی صفت بسیار خوبیه که توی این شهر نایابه. متأسفانه اینجا امثال آقای ق. خیلی کم پیدا میشن.  فکر کنم به همین خاطره که هیچ پزشکی حاضر نیست بیشتر از چند سال توی این شهر بمونه و همه میخوان زودتر فرار کنن؛ حتی اونایی که شناسنامه شون صادره گچسارانه!



[ چهارشنبه 25 مهر 1386 - 07:10 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| طبیب خسته ] [روزنوشت , ] [+]