تبلیغات
خاطرات گچساران - چوپان دروغگو

خاطرات گچساران

چوپان دروغگو

چهارشنبه 11 مهر 1386

چوپان دروغگو

 

هفته آخر شهریور مطلبی به نام علّت پادرد نوشتم و اونجا به ماجرای مردی اشاره کردم که یک شبانه روز بخاطر دیسک کمر و پادردش توی اورژانس بستری بود و فکر میکردند چیزی نیشش زده. ظاهراً بعداز اینکه من مرخصش کرده بودم بازهم چندین بار به پزشکای مختلف سرزده بود و همه از دستش ذلّه شده بودن! بنده خدا بجای اینکه پیگیر انجام نوار عصب و ام آر آی باشه مرتب به پزشک مراجعه میکرده و مسکن ازشون میخواسته.

امروز صبح که به درمانگاه رفتم دیدم اونجاست.کارگر درمانگاه گفت از صبح علی الطلوع اینجا نشسته؛ این دو هفته همه از دستش کلافه شدن.

بعداز اینکه روپوشم رو تنم کردم به سالن انتظار رفتم و صداش کردم تا زودتر بیاد ویزیتش کنم. بهش ازش پرسیدم بازم بخاطر پادردت اومدی؟ بادلخوری گفت بله؛ هیچکس به دادم نمیرسه. پیش هر دکتری میرم میگه به اون یکی مراجعه کن. یه مشت دوا هم بهم دادن که هیچ فایده ای نداره.

همینطور که میلنگید و با من راه میومد متوجه شدم که طرز لنگیدنش با دو هفته پیش فرق داره و دستش رو روی زانوش گذاشته. ازش پرسیدم کجای پات درد میکنه. گفت از کمرم تا بیاد برسه به ساق پای چپم همش درد میکنه؛ ولی زانوم دردش زیادتره. سه روزم هست که یه کمی هم ورم کرده. الآن سه هفته ست که هرچی میام رسیدگی نمیکنن.

هرچند من پزشک خانواده ش نبودم ولی از پرونده بستری دو هفته پیشش یادم بود که دیابت هم داره. پیش خودم فکر میکردم که حتماً علت پادرد سه روزه اخیرش با پادردی که بخاطر سیاتیک بود فرق داره. بیمار رو معاینه کردم. علائم مربوط به دیسک کمر رو داشت اما روی زانوی چپش یک توده قرمز دردناک داغ دیده میشد. آزمایشاتش رو نگاه کردم: تعداد گلبولهای سفید خونش و CRP  , ESR بالا رفته بود.

متأسفانه حدسم کاملاً درست بود! بلافاصله نامه بستری براش نوشتم. نمیدونم مقصر اصلی کیه؟ خود بیمار که مرتب مشکل پادردش رو بزرگ میکرده و در این چند هفته مدام به پزشک مراجعه میکرده و همه از دستش خسته شده بودن یا پزشکایی که بدون اینکه معاینه اش کنن بخاطر خستگی یا شایدم حس بی اعتمادی که بهش داشتن هیچ کاری براش انجام ندادن.

کاش بعضی از بیمارهای شرکت نفتی مدام بخاطر هر موضوع ساده ای وقت و بی وقت به پزشک مراجعه نمیکردن بعضاً برای گرفتن دارو یا مرخصی استعلاجی اینهمه تمارض نمیکردن تا اینطور حس بی اعتمادی نسبت به بیمار ایجاد نشه و مثل این مریض حکایت چوپان دروغگو در موردشون پیش نیاد. و ای کاش بعضی از همکارای من میدونستن که پزشکی فقط به بدخط بودن نیست!



[ چهارشنبه 11 مهر 1386 - 04:10 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| طبیب خسته ] [روزنوشت , ] [+]