تبلیغات
خاطرات گچساران - این همه دروغ چرا؟

خاطرات گچساران

این همه دروغ چرا؟

چهارشنبه 28 شهریور 1386

این همه دروغ چرا؟!

 

امروز داشتم فکر میکردم که توی بهداری گچساران چقدر وقت و انرژی صرف مقابله با دروغ های مردم و مچگیری از اونا میشه! واقعاً چرا بعضیا وقتی به درمانگاه و بیمارستان میان این همه دروغ میگن؟ یعنی استفاده از دارو و امکانات مفت و مجانی ارزش این همه دروغ و تقلب رو داره؟

اولش که به پذیرش مراجعه میکنن، پذیرش درمانگاه باید مشخصاتشون رو چک کنه تا بیمار همون صاحب دفترچه باشه. بعدش قبل از ورود به اتاق معاینه، کارگر جلوی در باید دوباره چک کنه که یه وقت توی این چند متر فاصله از پذیرش تا اتاق معاینه، بیمار عوض نشده باشه و همون کسی که شماره رو گرفته خود بیمار باشه. بعداز اون دوباره پزشک باید ظاهر بیمار رو با عکس و مشخصات صفحه اول دفترچه تطبیق بده تا یه وقت یکی از همراه ها خودش رو بعنوان بیمار جا نزنه! باور کنید توی همین چند متر فاصله از پذیرش تا اتاق پزشک روزانه چند نفر جای خودشون رو عوض میکنن و دفترچه شون رو به آشناها و اقوام غیرشرکتی شون که حق استفاده ندارن میدن.چندین بار پیش اومده که بیمار حتی تا روی تخت جراحی هم پیش رفته و بعداً فهمیدن که تقلبیه و از اتاق عمل درش آوردن!

از طرف دیگه بارها میبینیم کسی که تا چند دقیقه پیش سالم و سرحال راه میرفته یه دفعه تا به اتاق پزشک میاد خم میشه و خودش رو به مریضی میزنه تا بتونه چند قلم دارو یا یک روز استراحت پزشکی بگیره.

خیلی از کسانیکه به درمانگاه ما مراجعه میکنند اصلاً بیمار نیستن و فقط میان سهمیه داروی مجانی شون رو بگیرن و ببرن به فامیل و آشناهاشون بدن. تصورش رو بکنید از اول پاییز تا آخر زمستون روزی چند نفر به عنوان سرماخوردگی به شما مراجعه کنن و بگن از گلودرد و تب و سرفه داریم میمیریم، بعد وقتی معاینه شون میکنی میبینی کاملاً سالمن و حتی گلوشون قرمز هم نیست. خیلی وقتا اگه صداقتش رو داشته باشن بعداز اینکه مچشون رو گرفتی خودشون میگن که آره خودم چیزیم نیست، ولی یکی از آشناهامون یا مهمونامون این مشکل رو داره و اومدم براش دوا بگیرم!

واقعاً این همه دروغ برای چیه؟

 

امروز خانم ق. به درمانگاه اومد. بنده خدا توی این چند سالی که شوهرش فوت شده اگه یه روز در میون به درمانگاه نیاد مریض میشه و دق میکنه! میدونستم مشکلش چیه؛ بنابراین قبل از اینکه خودش شروع کنه بهش گفتم خانم ق. هفته پیش هم من به شما گفتم که برای دندون دردتون باید به دندانپزشک مراجعه کنید و من دیگه براتون دارو نمینویسم.

با حالت مظلومانه ای گفت آخه آقای دکتر امروز رفتم دندانپزشکی ولی گفتن دکتر نیست.

دفترچه اش رو باز کردم؛ دیدم همین امروز توسط همکار دندانپزشک ویزیت شده و براش عکس نوشته. بهش گفتم ولی اینجا که برگه اش هست، دکتر شما رو دیده و براتون عکس نوشته.

باحالت حق به جانبی پرسید: کی؟!

دفترچه رو بهش نوشن دادم و گفتم همین امروز بیست و هشتم شهریورماه!

بازم دست از دروغ برنداشت و گفت: آهان...دکتر دندانپزشک معاینه ام کرد ولی یادش رفت برام دارو بنویسه.

دفترچه اش رو یه ورق دیگه زدم؛ نسخه دکتر بود با سه قلم قرص و کپسول و دهان شویه. برگه دفترچه رو بهش نشون دادم و گفتم خانم ق. این هم نسخه داروهاتون که از داروخانه گرفتی؛ دیگه چی میخوای؟!

یه دفعه گفت: وااااا.....دکترررررررر........

دفترچه رو برداشت و از اتاق بیرون رفت تا یه روز دیگه با یه دروغ دیگه بیاد!



[ چهارشنبه 28 شهریور 1386 - 04:09 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| طبیب خسته ] [روزنوشت , ] [+]