تبلیغات
خاطرات گچساران - بیماری خطرناک!

خاطرات گچساران

بیماری خطرناک!

یکشنبه 25 شهریور 1386

بیماری خطرناک

 

بعداز هشت روز استراحت به گچساران اومدم. هوای اینجا هنوز گرمه. اولش فکر میکردم که مصوبه دولت در مورد کاهش ساعت کار اداره ها شامل حال ما هم میشه؛ ولی دیشب که تماس گرفتم گفتن نه خیر، شما باید مثل قبل از ساعت هفت ونیم بیاید سرکار ( مثل اینکه پزشکها مسلمون نیستن و روزه نمیگیرن! )

ساعت هفت و نیم توی درمانگاه بودم. انگار ماه رمضان خانم ها رو از شرّ صبحانه و ناهار و پخت وپز راحت کرده و بهشون فرصت اینو داده بود که باخیال راحت بریزن توی درمانگاه! هرطرف نگاه میکردی خانمها رو میدیدی که گله گله ( ببخشید گروه گروه! ) به طرف آزمایشگاه و کلینیکهای عمومی و تخصصی میرفتن. تا ظهر پشت سرهم بیمار داشتم و اصلاً فرصت نکردم از اتاقم بیرون بیام. اکثریتشون از دماغ مبارکشون آب میومد! اما ساعت ده و نیم  به یک مورد جالب برخوردم:

خانمی وارد اتاقم شد و روی صندلی نشست و پسر چهار ساله اش رو بغل کرد و گفت: آقای دکتر بدادم برسید، بچه ام داره از دست میره. با تعجب پرسیدم چرا؟ زن گفت:« از هفته پیش تاحالا سه بار شبها قبل از اینکه بخوابه گفته بین انگشت اول و دوم پاش میخاره! نکنه بیماری خطرناکی داشته باشه؟! »



[ یکشنبه 25 شهریور 1386 - 04:09 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| طبیب خسته ] [روزنوشت , ] [+]