تبلیغات
خاطرات گچساران - پناه بر خدا

خاطرات گچساران

پناه بر خدا

سه شنبه 13 شهریور 1386

پناه بر خدا

 

دیروز عصر بیمار یکی دیگه از همکارها بمن مراجعه کرد. اولین بار بود که میدیدمش. بیمار زانو درد داشت. ازش پرسیدم مشکلت از کی تا حالا شروع شده؟

زن دستش رو روی زانوش گذاشت و گفت: « چند ماهه که شوهرم تصادف کرده و زمین گیر شده؛ تمام کارای خونه روی دوش خودمه.... بچه ها هم اصلاً کمکم نمیکنن مامان... زانوم خیلی درد میکنه عزیز... من نمیتونم تحمل کنم جیگر!! »

فی الفور نسخه رو نوشتم و دستش دادم؛ ترسیدم اگه چند ثانیه دیگه بگذره کار بجای باریک بکشه! Smiley



[ سه شنبه 13 شهریور 1386 - 07:09 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| طبیب خسته ] [روزنوشت , ] [+]