تبلیغات
خاطرات گچساران - روز پزشک

خاطرات گچساران

روز پزشک

پنجشنبه 1 شهریور 1386

روز پزشک

 

امروز یکم شهریور و روز پزشک بود. این روز را هیچکدام از مسولین بیمارستان ما به پزشکان تبریک نگفتند! حتی آقای رئیس که دستش را شیشه بریده بود و برای بخیه کردنش به اورژانس آمد کلمه ای در مورد مناسبت این روز صحبت نکرد.

روز عجیبی بود. در روز پزشک چند بیمار به اورژانس مراجعه کردند که همه گرفتار عواقب تشخیص اشتباه یا طبابت نادرست پزشکان شده بودند! از همه بدتر پسر جوانی بود که به تب و لرز و یرقان به همراه اسهال خونی داشت. ظاهراً دو هفته ایست که به پزشکان بیمارستان ما مراجعه میکرده ولی بهبود که نداشته هیچ، حالش روزبروز بدتر هم شده! مشکل بیمار از یک سوزش ادرار ساده شروع می شود. به یکی از همکاران مراجعه میکند و او هم بدون درخواست آزمایش  ادرار برایش دارو تجویز میکند. بیمار به پزشک خانواده اش متذکر می شود که فاویسم هم دارم و آقای دکتر میگوید ایرادی ندارد و برایش داروی کوتریموکسازول نسخه میکند!

دو روز بعد مشکل ادراری او حل که نشده هیچ، یرقان هم پیدا میکند! بیمار به اورژانس مراجعه میکند و پزشک اورژانس او را نزد متخصص داخلی میفرستد. او هم به بیمار میگوید مشکلی نداری و فقط یک سونوگرافی انجام بده. برای دوهفته دیگر نوبت سونوگرافی میدهند! روزهای بعد تب و لرز و بی حالی و درنهایت اسهال خونی هم به مشکلات قبلی بیمار اضافه میشود. تقریباً یک هفته هر روز به بیمارستان ما مراجعه کرده و همه او را سرم درمانی کرده بودند!

امروز که او را دیدم یرقان شدیدی داشت. از شدت ضعف و بیحالی نمیتوانست سرپا بایستد و تب و اسهال امانش را بریده بود. بلافاصله آزمایشهای لازم را فرستادم و برایش دارو شروع کردم و در بخش داخلی بستریش کردم.

وقتی کار بستریش تمام شد یکبار دیگر به پرونده اش نگاه کردم. واقعاً در مورد این بیمار اهمال شده بود. حداقل پنج نفر از همکاران پزشک من در مورد او قصور کرده بودند. خیلی خجالت کشیدم. کاش فقط همین مورد بود. تا ساعت ده شب چندین بیمار دیگر هم به بخش اورژانس مراجعه کردند که به نوعی در مورد آنان قصور شده بود.

در روز پزشک آرزو کردم کاش بعضی ها هرگز پزشک نمیشدند!



[ پنجشنبه 1 شهریور 1386 - 12:08 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| طبیب خسته ] [روزنوشت , ] [+]