تبلیغات
خاطرات گچساران - زن برادرزاده شوهر دختر عمو!

خاطرات گچساران

زن برادرزاده شوهر دختر عمو!

یکشنبه 28 مرداد 1386

زنِ برادرزادۀ شوهرِ دختر عمو!

 

دیروز عصر از شیراز به گچساران اومدم. از هفته قبل تقاضای استفاده از اتوبوس شرکت نفت برای سفر از شیراز به گچساران داده بودم. یکی از دوستان در امور مسافرت شرکت نفت لطف کرد و گفت برای اینکه راحت تر باشی بجای اتوبوس با رونیز میفرستمت. از او خیلی تشکر کردم. ساعت سه و چهل و پنج دقیقه بود که سوار ماشین شرکت نفت شدیم. هنوز مسافت زیادی رو طی نکرده بودیم که تلفن همراه راننده بصدا در اومد. همینطور که رانندگی میکرد تلفنش رو جواب داد و بلافاصله رفت روی موج لری!

وقتی حرفاش تموم شد بمن گفت: یکی از آشناها بود؛ میخواد از شیراز به گچساران بره،آقای دکتر اگه اشکالی نداره اونو هم با خودمون ببریم.

پرسیدم ایشون شرکت نفتی هستن که میخوان از ماشین شرکت نفت استفاده کنن؟

راننده گفت: نه شرکت نفتی نیست ولی زن برادرزاده شوهر دختر عمومه؛ فامیله، نمیشه بهش نه بگم!

ظاهراً چاره ای نبود. به راننده گفتم از نظر من ایرادی نداره. توی اون گرما تا ساعت چهار و بیست دقیقه زیر آفتاب ایستادیم تا زن برادرزاده شوهر دختر عموی آقای راننده با دوتا بچه قد و نیم قد و یه چمدون و چندتا ساک دستی و یک ظرف خوراک سیب زمینی با گوجه تشریف آوردند و سوار ماشین شدند! کاش لااقل یک کلام عذر خواهی کرده بود که نیم ساعت منتظر من کنار خیابون معطل شدید!

 

 

جای تأسفه که شرکت نفت به همه کسانی که حق استفاده از امکانات شرکتی رو ندارن، حتی اقوام دور کارگراش هم سرویس میده ولی مهندس های زحمتکش شرکت نفت که توی بیابونها و نقاط دور افتاده کار میکنن و عرق میریزن از همین سرویسی که به زن برادرزاده شوهر دختر عموی آقای راننده داده میشه محرومند. توی جاده یادم به جوکی که سالهای اول انقلاب شنیده بودم افتاد که:

از یه نفر...( ! ) میپرسن اگه رئیس جمهور بشی اولین کاری که میکنی چیه؟ طرف جواب میده: « بلافاصله خودم و همه کس و کارم رو توی شرکت نفت گچساران استخدام میکنم!! »



[ یکشنبه 28 مرداد 1386 - 04:08 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| طبیب خسته ] [روزنوشت , ] [+]