تبلیغات
خاطرات گچساران - وفور نعمت!

خاطرات گچساران

وفور نعمت!

جمعه 12 مرداد 1386

وفور نعمت!

 

امروز عصر از شیراز بطرف گچساران حرکت کردم. خدا پدر این بیمارهای عزیز را بیامرزه که گاهی وقتها خیلی بدرد بخورن! به امور مسافرت شرکت نفت در هتل پارسیان شیراز رفتم. بیماران عزیز و همراهانشان دورتادور لابی هتل نشسته بودند. از حال و وضع ظاهریشان و جعبه های شیرینی و چیزهای دیگه که از شیراز خریده بودند معلوم بود که چقدر حالشون وخیمه! فقط یکیشون بود که واقعاً نیاز به اعزام به شیراز داشت. بنده خدا پیوند قرنیه انجام داده بود و بعداز عمل با کاهش دید مواجه شده بود. بقیه فقط آمده بودند شیراز با هزینه شرکت نفت تعطیلات آخر هفته شان را بگذرانند و البته خرید هم بکنند!

توی این اوضاع وانفسا و کمبود بنزین، چهار دستگاه ماشین رونیز آمده بود تا نه نفر آدم را به گچساران برساند. درسته سهمیه بنزین این ماشینهای دولتی ربطی بمن نداره ولی حداقل تناسب ریاضی را رعایت میکردند! چهار تا ماشین برای نه نفر؟!! بهرحال من خیلی خوشحال بودم که به برکت این بندگان خدا توانستم خودم رو از شرّ اتوبوس خلاص کنم!

وقتی به گچساران رسیدم سری به آشپزخانه زدم. یخچال خالی خالی بود! یکراست به نزدیکترین سوپرمارکت رفتم. چند قلم خرت و پرت میخواستم؛ جنس ها را داخل کیسه گذاشت. وقتی از فروشنده خواستم چند ظرف ماست هم بدهد با تعجب نگاهم کرد و گفت: آقای دکتر مثل اینکه خبر ندارید چند روزیه توی گچساران ماست گیر نمیاد؟!!

با خجالت گفتم: ببخشید من یک هفته اینجا نبودم؛ به همین خاطر هم از شدت وفور نعمت در این شهر بی خبرم!!



[ جمعه 12 مرداد 1386 - 10:08 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| طبیب خسته ] [روزنوشت , ] [+]