تبلیغات
خاطرات گچساران - مزیت لر بودن!

خاطرات گچساران

مزیت لر بودن!

چهارشنبه 10 مرداد 1386

مزیّت لُر بودن!

 

برای پرداخت عوارض نوسازی به شهرداری منطقه شش شیراز رفته بودم. کار تکمیل پرونده و تغییر نام پرونده ساختمان از مالک قبلی بمن خیلی طول کشید. اولش گفتند هیچکاری نداره، فقط اسمت رو به متصدی کامپیوتر میگی، شماره پرونده ات رو که پیدا کرد اونو از بایگانی میگیری و به میز شماره 5 میبری و تسویه حساب میکنی، همین.

ولی همین کار ساده حدود دوساعت و نیم طول کشید! پرونده ام رو بعداز کلی دردسر و گرو گذاشتن کارت شناسایی دادند. بعدش هم چندجای دیگه معطل شدم. وقتی منتظر دریافت پرونده ام از بایگانی بودم یکی از مریضای گچسارانی ام به اسم آقای ن. رو توی صف پشت سرم دیدم. باهم سلام و احوالپرسی کردیم. اون بنده خداهم برای انجام کاری مشابه من به شهرداری اومده بود. یه دفعه شروع کرد با لهجه لری با مسوول بایگانی صحبت کردن. کارمند شهرداری از اینکه یکنفر داشت باهاش لری حرف میزد به وجد اومده بود و از جاش پاشد و  پرونده آقای ن. رو بدون معطلی،خارج از نوبت و حتی بدون اینکه مثل بقیه ازش کارت شناسایی بگیره بهش داد. بعدش هم راه افتاد و به چند نفر دیگه از کارمندای اونجا سفارش هم ولایتی خودش رو کرد.

یکساعت بعد هنوز کار من انجام نشده بود. پشت میز شماره 5 منتظر ایستاده بودم. کارمند محترم شهرداری همینطور که باخیال راحت چاییش رو میخورد داشت صفحه حوادث روزنامه رو هم ورق میزد!  یه دفعه آقای ن. سراغم اومد تا ازم خداحافظی کنه. باتعجب ازش پرسیدم مگه کار شما تموم شد؟ گفت: بله، بچه ها زحمت کشیدن و زود کارم رو راه انداختند.

تا ساعت دوازده و نیم هنوز توی شهرداری بودم. مقصر خودم بودم که بعداز نه سال زندگی توی گچساران نتونستم دست و پا شکسته هم که شده لری حرف بزنم! اگه فقط یه کم لری بلد بودم دیگه لازم نبود توی شهرداری شیراز این همه معطل بشم! شما هم اگه یه وقت خدای نخواسته هرجا توی جنوب ایران گذارتون به جاهایی مثل شهرداری، نیروی انتظامی یا دادگاه افتاد سعی کنید چهارتا کلمه لری بلد باشید؛ مطمئن باشید حتماً بدردتون میخوره!!



[ چهارشنبه 10 مرداد 1386 - 02:08 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| طبیب خسته ] [روزنوشت , ] [+]