تبلیغات
خاطرات گچساران - فقط حرف منو گوش کن!

خاطرات گچساران

فقط حرف منو گوش کن!

دوشنبه 25 تیر 1386

 فقط حرف منو گوش کن!

 

بعضی افراد هستن که شغلشون ایجاب میکنه ضمن کار مدام حرف بزنن و زیاد هم براشون مهم نیست که چی میگن و چطور حرف میزنن! فقط مهم اینه که سرشون با حرف گرم بشه و متوجه گذشت زمان نشن!

روی صندلی آرایشگاه نشسته بودم. آرایشگر همینطور که موهای سرم رو کوتاه میکرد گفت آقای دکتر خیلی لاغر شدید. بهش گفتم بله، مقداری اضافه وزن داشتم و باید رژیم میگرفتم تا وزنم به حد نرمال برگرده.

همین جمله باعث شد که بحث لاغری و رژیم غذایی توی آرایشگاه در بگیره و همه مشغول اظهار نظر بشن! طفلکی شاگرد آرایشگاه که پسر چاقی بود خیلی مایل بود که بدونه من چطور رژیم گرفتم و تونستم وزن کم کنم؛ بهمین خاطر هم مدام ازمن سوال میپرسید. داشتم برای اون بنده خدا چند نکته مهم رو توضیح میدادم که یه دفعه آقای آرایشگر که خیلی جو زده شده بود حرف منو قطع کرد و قیچیش رو زمین گذاشت و دستش رو به سینه اش زد و با صدای بلند رو به شاگردش گفت:

« حرف این دکتر، مُکترا رو ول کن؛ اینا حرف الکی زیاد میزنن! فقط حرف منو گوش کن ببین دارم بهت چی میگم! باید ........»

شاگردش از خجالت صورتش سرخ شد؛ منم از خنده روده بر شده بودم. ولی آقای آرایشگر بدون توجه به خنده های ما و گافی که داده، یه پشت داشت برای ما دستوراتش در مورد نحوه صحیح رژیم غذایی رو توضیح میداد!



[ دوشنبه 25 تیر 1386 - 05:07 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| طبیب خسته ] [روزنوشت , ] [+]